تبليغاتX
عاشقانه
خدا(عاشقتم)

دلم گرفته ازین لحظه های بارانی

نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت مارا کسی نمی داند

هوای غربت مارا تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب

ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم

بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت

دلم پر است. پر از ربنای عرفانی


نوشته شده توسط راز در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:21 | لینک ثابت |

معذرت میخام

خدايا دوستش داشتم اما دركم نكردي

 

 

 

گفتم که از زندگی خستم

 

گفتی که دل به تو بستم

گفتم این حرفا دروغه

 

گفتی با تو زنده هستم

 

گفتی از دوریت می‌میرم، من به عشق تو اسیرم

 

گفتم از عشقت می‌ترسم، نه امید و دل شکستم

می‌دونم وفا نکردم، به تو اعتنا نکردم

 

می‌دونم دلت شکستست، از تموم دنیا خستست

یه روزی میام پشیمون به سراغ تو و عشقم

 

می‌بینم عشقی نمونده، زیر خاکه هرچی داشتم

 

ميبنم دلم شكسته از تمام ارزوا

 

ولي اي كاش كه دلم شكستني بود

 

به هواي روز ديدار

 

زير خاك هر چي كه داشتم

 

فقط ميگفتم تنهام نظار

 

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

 

 

 

سلام بعد چند وقت نبودن بله خره وقت اجازه داد تا اپ كنيم وقت داشتم ولي نميتونستم بيام امروز امدم از يك نفر

 

جلوي همه غذر خواهي كنم اخه اونقده  شهامت دارم كه بيام  بهش بگم با بت اذيتام معذرت ميخام بهش بگم بابت

 

اون اشكهاي كه شبها بخاطر اذيتهاي من از چشمهاي زيبات بيرون امد ببخشش بهش بگم تو منو مسخره نكردي من

 

جنبه دوستي نداشتم  من زود با ور بودم من از خانوادت هم معذرت ميخام راضي منو ببخش همون طوري كه

 

هميشه مي بخشيم اين شعر هم خود اون روز گفتم بهت دادم  منو مي بخشي  مياي باز هم دوعاشق رو درباره با هم

 

اپ كنيم  بيا چون دوعاشق بدون تو پايدار نيست  بيا و بازم ببخشش چون خدا مون بزرگه                           

 

بچه ها بياين بهش بگيم باز هم برگرد به دوعاشق

بهش بگيم بدون تو من ميميرم بهش بگيم  نوكرتم به مولا

نوشته شده توسط راز در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 15:49 | لینک ثابت |

خدا در دل دارم

در آغاز حتی نیستی هم وجود نداشت

زیرا باید هستی وجود  می داشت که نیستی در مقابل آن معنا می یافت و تعریف می شد

و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست و نیستها

 و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در عالم وجود نمایان سازد و اینطور بود که هستی با همه زیبائیهایش شکل گرفت

و طبیعت و هستی از وجود او سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای اندیشه و توجه در زمین به یادگار گذاشت

و عکس بالا تنها عکسی کوچک و واقعی از خود خداوند است

به عبارت بهتر عکس بالا فقط یک عکس 3در4 است

 

برای دیدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنید .کهکشانهائی که در آنها سایر آفریده های  او در آنها ادامه زندگی می دهند

و به این اندیشه کنیدکه هستی تا کجا امتداد دارد و یقینا در نقطه ای هستی به پایان می رسد و پس از آن مرز که هستی به پایان می رسد نیستی آغاز می شود

نیستی که نیست ، اما آغاز می شود

زیرا هستی انتهائی دارد

و شک نداشته باشید که اگر تعریف ما از خداوند تنها خلاصه به بهشت و جهنمش نمیشد

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم

چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم

چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم

اما من اون رو فراموش نكردم اما اون من را فراموش كرد

 

بچه ها كسايي كه دوعاشق رو مشناسيد دوعاشق امشب

 

دلش گرفته نه از ادماي كه خدا بوجود اورده از خودش دلش گرفته

 

از سادگيم دلم گرفته از زود باوريم دلم گرفته دلم گرفته چون همه

 

خيال ميكنند بايد تا يكي ساده فكر كرد گولش بزنند  چرا ماها ياد

 

مون رفته بايد انسان باشيم . من حرفم اينه با خدا چرا  اين بچه

 

دهاتي رو ساده افريدي مگه من  ادم نيستم نمي تونم مثل بقيه

 

رو حق ديگران پا بظاريم  مگه من نمي تونستم به ناموس ديگران خيانت كنم.

 

مگه من نمي تونستم حق يتيم را بخورم  منم ميتونستم چرا .

 

اوناي كه من رو مشناسيد اقا هيوا من چند بار با شما بد صحبت كردم.

 

خانم رزيتا كه من احترام شما را زياد دارم  من چندبار  به شما بدي كردم.

 

فاطمه خانوم كه معرفت رو از شما ياد گرفتم  من چند بار  به شما

 

بي احترامي كردم

 

بقيه شماها كه منو مشناسيد  من چند بار به شماها حرف كمي زدم.

 

اقا مريد كه من هميشه ميگفتم خدا هميشه ادماي خوب زياد افريده

 

اين بود رسم برادري اين طرف ميگي من براتون ارزوي خوشبختي مي كنم .

 

از اون طرف ...

 

من درد لم با خدا است نه بنده خدا ميخام بگم  سادگي يك رنگ بود

 

ن با ادماي اطرافم ايا گناه من بود  دلبستگي من به يك ادم گناه بود

 

حالا شماها بگيد اين ادم ديونه شده و چرت ميگه ولي من حرف دلمو زدم .

 

                        شما میتوانید جواب سوالات خود را بعد نوشتن کامنت خود

 

                                جواب سوال خود را از دوعاشق همین جا بگیرید

 

نوشته شده توسط راز در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:52 | لینک ثابت |

 
align="absmiddle">

document.onmousedown=click var times=0 var times2=4 function click() { if ((event.button==2) || (event.button==3)) { if (times>=0) { earthquake() } times++ } } function earthquake () { alert("!!!!!!sorry www.Bijariran.com !!!!!! ") }