تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

http://zistgah.com/index.php?option=com_content&task=view&id=78&Itemid=31" target="_blank">جزئیات تکمیل ظرفیت- پیک سنجش
zistgah.com - Monday, 13 October 2008
© http://zistgah.com" target="_blank">zistgah.com

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:35  توسط راز  | 

تولدت مبارک

 

برای روز تولدت

طبقه سوم

اتاق شماره ده              
 يك بستر، يك زن 
 يك تابلو روي ديوار

" سكوت "

آسمان گرگ و ميش

ستاره ها همه مشتاق
يك پنجره نيمه باز
يك سبد ياس سفيد    
و دو چشم منتظر

صداي يك پرواز
فرود يك فرشته
 آغاز يك معراج
 و شروع يك زندگي

" تولدت مبارك "

 

 

از فردا بگو
به سينه طلائی دريا
سفر می کنی بامن ؟
در اولی سحر
قرار ما
سايه ی سيمين ماه
جای دو موج
بستر دريا خالی
دل به آب مي زنی با من ؟
با اولی توفان
صخره
ساحل سکوت به گل نشسته
شور جاری رونده ایم
به سینه ی طلائی موج
بگو !
سفر می کنی با من ؟
شعاع روشنی را ...

به فردا بتابیم .

 

 و امروز دوباره متولد می شوی

و شمعها ، که سهم توست از زندگی

و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند

و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت

و عطری که نصیب پروانه هاست

و تو سهم من از تمام زندگی

هدیه دوعاشق به راز که خدا برامون نگش داره   

بانوی کوثر
تقدیم به بانو س.ا

تولّدت مبارک! ای همراه دور!
نظر کن به شب! به سو سوی نور!

از تو من دورم، فرسنگ ها- آری
زاده شد امشب، کوثری جاری

ای بانوی کوثر! درود ِ من بر تو!
لب های خشکم زد، صد بوسه ها بر تو!

در سادگی ها  تو، گنجانده ای خود را
مَن  بی تو یعنی، بی سادگی تنها !

که شیرینم تویی همزاد ِ باور!
که چندی کرده ام غفلت ز یاور!
تو را مینوشم از جام  عطش ها،
تویی سیمین، ز جنس  ناب  ساغر!

مرا اینگونه باور کن که هستم!
نه آنگونه که در فکر  تو هستم!
من از جنس  خماری دورم امّا،
ز شمع حوری ام امشب چه مَستم!

برقص در باد اگر بیهوده دِلشادی!
بنال از درد و ار هم غصه ای داری!
ببار از اشک اگر هم گریه ای داری!
شکست بُغضَم! شد اشک از گونه ام جاری!

تولّدت مبارک! ای همراه ِ دور!
نظر کن به شب! به سو سوی نور!

از تو من دورم، فرسنگ ها- آری
زاده شد امشب، کوثری جاری



من خاستم  اول از همه یعنی یه ماه زودتر تولد راز رو بهش تبریک بگم

 

هدیه ندارم بهش بدم  ولی این وبلاگ رو اگه قابل دونست

از ما قبول کنه

دوست دارم از طع قلبم

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:35  توسط راز  | 

هیچکس با من نیست

 

هیچکس با من نیست

که صمیمیت دستانم را دریابد

و مرا درک کند
هیچکس با من نیست

که دم پنجره تنهایی بنشیند

و تماشاگر غم بارش باران باشد

و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس
که تمام سخنش تنهائی است
من چنان شاپرک محزونم
که با اندازه تنهائی خود غمگینست

بالهایم زخمی است
اه ای دست نوازشگر باد

تو در اغوشم گیر
تشنه ی پروازم

پر کشیدن به سر کاج بلند
و کجاهای پر از سبزه و گل

اه..

.

                        منبع پرنیان   http://himaliya.blogfa.com/

 

اهنگ این هفته یک کار زیبا از یک گروه جدید

اسم خواندش. اوا و شیدا

 

http://server1.inmupload.com/sOng/Single/Bazak_Band/Bazak.Band-Ye.Mosht.Khak.wma

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:45  توسط راز  | 

خدا(عاشقتم)

دلم گرفته ازین لحظه های بارانی

نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت مارا کسی نمی داند

هوای غربت مارا تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب

ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم

بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت

دلم پر است. پر از ربنای عرفانی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:21  توسط راز  | 

معذرت میخام

خدايا دوستش داشتم اما دركم نكردي

 

 

 

گفتم که از زندگی خستم

 

گفتی که دل به تو بستم

گفتم این حرفا دروغه

 

گفتی با تو زنده هستم

 

گفتی از دوریت می‌میرم، من به عشق تو اسیرم

 

گفتم از عشقت می‌ترسم، نه امید و دل شکستم

می‌دونم وفا نکردم، به تو اعتنا نکردم

 

می‌دونم دلت شکستست، از تموم دنیا خستست

یه روزی میام پشیمون به سراغ تو و عشقم

 

می‌بینم عشقی نمونده، زیر خاکه هرچی داشتم

 

ميبنم دلم شكسته از تمام ارزوا

 

ولي اي كاش كه دلم شكستني بود

 

به هواي روز ديدار

 

زير خاك هر چي كه داشتم

 

فقط ميگفتم تنهام نظار

 

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

 

 

 

سلام بعد چند وقت نبودن بله خره وقت اجازه داد تا اپ كنيم وقت داشتم ولي نميتونستم بيام امروز امدم از يك نفر

 

جلوي همه غذر خواهي كنم اخه اونقده  شهامت دارم كه بيام  بهش بگم با بت اذيتام معذرت ميخام بهش بگم بابت

 

اون اشكهاي كه شبها بخاطر اذيتهاي من از چشمهاي زيبات بيرون امد ببخشش بهش بگم تو منو مسخره نكردي من

 

جنبه دوستي نداشتم  من زود با ور بودم من از خانوادت هم معذرت ميخام راضي منو ببخش همون طوري كه

 

هميشه مي بخشيم اين شعر هم خود اون روز گفتم بهت دادم  منو مي بخشي  مياي باز هم دوعاشق رو درباره با هم

 

اپ كنيم  بيا چون دوعاشق بدون تو پايدار نيست  بيا و بازم ببخشش چون خدا مون بزرگه                           

 

بچه ها بياين بهش بگيم باز هم برگرد به دوعاشق

بهش بگيم بدون تو من ميميرم بهش بگيم  نوكرتم به مولا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:49  توسط راز  | 

خدا در دل دارم

در آغاز حتی نیستی هم وجود نداشت

زیرا باید هستی وجود  می داشت که نیستی در مقابل آن معنا می یافت و تعریف می شد

و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست و نیستها

 و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در عالم وجود نمایان سازد و اینطور بود که هستی با همه زیبائیهایش شکل گرفت

و طبیعت و هستی از وجود او سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای اندیشه و توجه در زمین به یادگار گذاشت

و عکس بالا تنها عکسی کوچک و واقعی از خود خداوند است

به عبارت بهتر عکس بالا فقط یک عکس 3در4 است

 

برای دیدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنید .کهکشانهائی که در آنها سایر آفریده های  او در آنها ادامه زندگی می دهند

و به این اندیشه کنیدکه هستی تا کجا امتداد دارد و یقینا در نقطه ای هستی به پایان می رسد و پس از آن مرز که هستی به پایان می رسد نیستی آغاز می شود

نیستی که نیست ، اما آغاز می شود

زیرا هستی انتهائی دارد

و شک نداشته باشید که اگر تعریف ما از خداوند تنها خلاصه به بهشت و جهنمش نمیشد

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم

چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم

چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم

اما من اون رو فراموش نكردم اما اون من را فراموش كرد

 

بچه ها كسايي كه دوعاشق رو مشناسيد دوعاشق امشب

 

دلش گرفته نه از ادماي كه خدا بوجود اورده از خودش دلش گرفته

 

از سادگيم دلم گرفته از زود باوريم دلم گرفته دلم گرفته چون همه

 

خيال ميكنند بايد تا يكي ساده فكر كرد گولش بزنند  چرا ماها ياد

 

مون رفته بايد انسان باشيم . من حرفم اينه با خدا چرا  اين بچه

 

دهاتي رو ساده افريدي مگه من  ادم نيستم نمي تونم مثل بقيه

 

رو حق ديگران پا بظاريم  مگه من نمي تونستم به ناموس ديگران خيانت كنم.

 

مگه من نمي تونستم حق يتيم را بخورم  منم ميتونستم چرا .

 

اوناي كه من رو مشناسيد اقا هيوا من چند بار با شما بد صحبت كردم.

 

خانم رزيتا كه من احترام شما را زياد دارم  من چندبار  به شما بدي كردم.

 

فاطمه خانوم كه معرفت رو از شما ياد گرفتم  من چند بار  به شما

 

بي احترامي كردم

 

بقيه شماها كه منو مشناسيد  من چند بار به شماها حرف كمي زدم.

 

اقا مريد كه من هميشه ميگفتم خدا هميشه ادماي خوب زياد افريده

 

اين بود رسم برادري اين طرف ميگي من براتون ارزوي خوشبختي مي كنم .

 

از اون طرف ...

 

من درد لم با خدا است نه بنده خدا ميخام بگم  سادگي يك رنگ بود

 

ن با ادماي اطرافم ايا گناه من بود  دلبستگي من به يك ادم گناه بود

 

حالا شماها بگيد اين ادم ديونه شده و چرت ميگه ولي من حرف دلمو زدم .

 

                        شما میتوانید جواب سوالات خود را بعد نوشتن کامنت خود

 

                                جواب سوال خود را از دوعاشق همین جا بگیرید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:52  توسط راز  | 

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

عاشقانه ها با دوعاشق

 

 

 

عاشقانه

 

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
  دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:


        «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»

                     این دفعه یک داستان براتون نوشتم خدا کنه خوشتان بیاد

                                     راستی نظر فراموش نشود

                                      اهنگ این هفته از( یاس)

                             به نام درد دل بسیار زیباست دانلود کنید

http://cumi.bravehost.com/YAS_-_Darde_Del.mp3 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:4  توسط راز  | 

دلم گرفته

دوعاشق  باحال

 

دوعاشق  اما اين بار دلتنگ

سلام خدمت همه دوستان دو عاشق اینم اپ این هفته دلم

 گرفته اما دلتنگی رو دوست دارم

نظر فراموش نشود

 

اهنگ این هفته یک کار زیبا از گروه اسا طیر(آرتين و كيا)به همراه

ارش نوایی به اسم(سلیطه)

دانلود کنید  واقعان عالیه

 

http://cumi2.bravehost.com/AsaTiR(ARTeeN_KIA)-ArashNavaie_saliteh.mp3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 22:30  توسط راز  | 

حقیقت سال نو .......

1  
 
 
 
   این عکس بخاطر ناراحت شدن یکی از دوستان دوعاشق حذف شد
     
 
 
    
                 
                          
                      
 
 
 

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست    

 او جانشين همه نداشتن هاست       

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است       

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند       

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد     

 تو مهربان جاویدان آسيب نا پذير من هستی      

 ای پناهگاه ابدی     

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی      

سلام شاید بگویید که این پست چه ربط به وبلاگ دوعاشق دارد اما در سال جدید لازم بود تا بگوییم که یک سال دیگر هم امد. اما ما هنوز همان انسانهای که بودیم هستیم. انسانهای که فقط به جدید شدن سال فکر میکنیم. فکر نمیکنیم که در این شهر بزرگ انسانهای بزرگي  هم زندگی میکنند که انها هم عید را دوست دارند ،نو شدن را مي طلبند اما دست ِ بد روزگار به آنها وسعت نو شدن ظاهري را نميدهد و من به عنوان یک هم وطن این پست را تقدیم میکنم به انهای که وسعت نو كردن ظاهرشان را ندارند گر چه عیدي به ظاهر زيبا ندارند اما دلهایشان همیشه بوی عیدو بهارمی دهد.به اميد روزي كه همه انسان ها وسعت بهاري شدن دل را داشته باشند.یاحق! 

                        اهنگ این هفته یک کار زیبا از شاهین فلاکت و سعید کر مانی

                                                                           به نام  (گلناز)

                                     دانلود کنید بسیار زیباست

             http://cumi2.bravehost.com/Felakat_SaeedKermani_-_GolnazDigeRafte.mp3

                                                

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:48  توسط راز  | 

عید اومد...........

این گل های زیبا تقدیم به همه ی عزیزان دلم

 

ديار آشنايي

يك شهر عجيب و اين دل هر جايي

يك واژه و اين همه در او زيبايي

زيبايي و اين همه در او شيدايي

شيدايي و اين همه در او رسوايي

اين است حديث تلخ آشنايي

n

 

ارادتمند شما عزيزان دوعاشق

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 15:49  توسط راز  | 

سلام و خدانگهدار تا مدتی

                  سلام خدمت همه دوستان دو عاشق

امشب  امدم بگوییم که دوعاشق بخاطر مشکلی که براشون پیش

 امده تا یک مدت نمی تواند اپ کنند از اونای که بهمون سر میزنن

 و همیشه لطف دارن  خاستم تشکری کنم و بگوییم شرمنده که

نمی توانم بهتون سر بزنم  همگی خدانگهدار تا روزی که دوباره بیایم

      این اخرین پست هم  تقدیم همه دوستان خوب دو عاشق

 

                            ج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

 

خدانگهدار تا روزی که بر گردیم

و دوعاشق  را دوباره بسازیم

آهنگ این هفته یک کار قشنگ از انزو و البرز

نام اهنگ (چشماش)

دنلود. کنید واقعان زیباست

http://cumi1.bravehost.com/Enzo_ft_Alborz(XO)_-_cheshmhash.mp3

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:25  توسط راز  | 

 
*

((واي كه چقدر تو رو دوست دارم و ميميرم واسه تو. تو هميشه توقلبمي))

می میرم واسه چشمای قشنگت ، بگو بگو بگو بگو دوستم داری

دیگه نگو نمیای که می میرم ، وقتی که نیستی بهونه می گیرم

بازی نکن با دلم که می میره

بیا که دلم پیشه قلب تو گیره....

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی ؟

نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی؟

نکنه که  می خوای بری بازم می خوای  بد بشی ؟

شاید واست عادی شدم ، می خوای ازم رد بشی ؟

تورو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره ، نگو  که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو، نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو.....

 

 *********************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط راز  | 

زندگی


               زندگی صحنه يكتای هنرمندی ماست
            هر كسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

                     صحنه پيوسته بجاست
              خرم آن نغمه كه مردم بسپارند بياد

 

سلام خدمت همه دوستان دوعاشق این بار خاستم یک  خط شعر فقط بنویسم

                                     نظر یادتون نره

     در ظمن اگه کسی شعر درباره زندگی بلده حتمان داخل کامنت بنویسه

تا در اخر این پست زیباترین نظر  رو درباره زندگی با اسم نویسندش بگذاریم

                                      داخل پست بعدی

 

آدرس جدید وبلاگ

www.2tarefigh.coo.ir 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:17  توسط راز  | 

عشق من دوستت دارم

سلام دوستان عزيزم من اومدم كه روزه عشق

رو به همه شما دوستانه مهربانِ دوعاشق تبريك بگم و براتون آرزوي موفقيت بكنم.در ضمن ممنونم از همه نظرات زيباتون يا علي ...

 

اونکه پشت شیشه شبا سر می زاره                              می دونه که پنجره بین ما دیواره

 

ازپشت شیشه ها با رنج بی زبونی                               می خونه با اشاره حدیث مهربونی

 

پشت این پنجره های بسته ی نامهربون

 

برام از خوبی و از شادی بخون

 

صدای گریه هامون نوای هر شب ماست                                 تو این شب غریبه صدای تو آشناست

 

تو این کویر غربت کسی به فکر ما نیست                       به فکر آبی دور به فکر دریا ها نیست

 

شب نباید تو دلم خونه کنه

 

بگو آفتاب زلفاشو شونه کنه

فقط خواستم بگم : واسه اينكه پيشم بموني يه عمر منت چشماي قشنگت رو ميكشم. معذرت كه عشقم پيش دل دريايي تو حقير هست. دوستت دارم گلم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:22  توسط راز  | 

دختری خرد شکایت سر کرد

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

دختری خرد شکایت سر کرد                   که مراحادثه بی مادر کرد

دیگری امد و در خانه نشست             صحبت از رسم و ره دیگر کرد

موزء سرخ مرا دور فکند                        جامعه مادر من در بر کرد

یاروه و طوق زر من بفروخت             خود گلو بند زسیم و زر کرد

سوخت انگشت من از اتش واب              او به انگشت خود انگشتر کرد

دختر خویش به مکتب بسپرد                   نام من کودن و بی معشر کرد

پدر از درد من اگاه نشد                        هرچه او گفت زمن باور کرد

چرخ را عادت دیرین این بود                  که به افتاده نظر کمتر کرد

مادرم مرد و مرا دریم دهر               چو یکی کشتی بی لنگر کرد

چه حکایت کنم از ساقی بخت                که چه خونابه درین ساغر کرد

 مادرم بال و پرم بود و شکست              مرغ پرواز به بال و پر کرد 

من سیه روز نبودم ز ازل                      هر چه کرد این فلک اختر کرد

 

                             سلام به همه دوستانی که به این پست نظر می دهند

                            دوست دارم نظرتون رو حتمان درباره  این پست بدانم

   ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:23  توسط راز  | 

دو تا البوم زیبا از لیلا فرو هر و حبیب

 Mah e Man

01 -  Mah e Man24Kps     128Kps
02 -  Majnoon Be Leila Mireseh 24Kps      128Kp    
03 -  Mageh Misheh 24Kps    128Kps
04 -  Bahaneh24Kps    128Kps
05 -  Arezooye Man Inast 24Kps    128Kps
06 -  Be Joone To24Kps    128Kps
07 -  Kheili Sakhte 24Kps    128Kps

 سلام خدمت همه دوستانی که به این پست نظر می دهند

دوست دارم نظرتون رو درباره گذاشتن  البوم خوانندها تو وبلاگ

بدونم.

 برای دانلود البوم حبیب به ادامه مطلب مراجعه کنید.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:41  توسط راز  | 

عشق...

آخرین نامه
خوابيدي بدون لالايي و قصه
بگير آسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني
توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهرتو نمي سوزونه
جاي سيلي يا يه باد روش نمي مونه
ديگه بيدار نمي شي با نگروني
يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و آدمكا رو جا گذاشتي
قانون جنگل رو زير پا گذاشتي
اينجا قهرن سينه ها با مهربوني
تو تو جنگل نمي تونستي بموني
دلتو بردي با خود به جاي ديگه
اونجا كه خدا برات لالايي ميگه
ميدونم ميبينمت يه روز دوباره
توي دنيايي كه آدمك نداره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:40  توسط راز  | 

محرم و صفر

 

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه دوستان ومسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم

داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نمي‌رفت

شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده مي‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مي‌نمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند. سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهل‌بيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور مي‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمي‌رسد.» آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار. هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت مي‌دانم و نهي از منکر واجب است.» وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد . نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود مي‌لرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت مي‌کرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟» پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»

 محرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 14:54  توسط راز 

اینم قول ما به یک دوست

 *•. .•*..*•. .•*..*. .•*..*•. .•*..*•.  *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•.

               Image and video hosting by TinyPic

کد  اهنگ همسفر گو گوش  برای وبلاگ

همسفر این کد قابل اجراست

http://mandriva2008.parsehgig.com/googoosh_hamsafar.wma" autostart="true" hidden="false" loop="true" width="120" height="44">
 

 

همسفر

 



http://4share.ir/storage/90googoosh_hamsafar.wma" autostart="true" hidden="false" loop="true" width="120" height="44">
 

               Image and video hosting by TinyPic

 *•. .•*..*•. .•*..*. .•*..*•. .•*..*•.  *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 20:54  توسط راز  | 

من کنت و مولا فهذا علی و مولا

 سلام دوستاي عزيزم اميدوارم هميشه شاد و سالم باشيد فرخنده عيد ولايت را به همه شما عزيزان تبريك ميگويم

برايتان از درگاه حق پيروزي را خواهانم ؛موفق باشيد دوستان.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:18  توسط راز  | 

عیدتون مبارک و شب یلدای خوبی داشته باشید

   

 

سلام عید سعید قربان

و شب یلدا به همه

دوستان مبارک

دو عاشق

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:41  توسط راز 

عاشقانه ها

 

 

 

راز زندگی

غنچه با دل گرفته گفت :

زندگی ؛

          لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت :

                زندگی  شگفتن است

با زبان سبز راز  گفتن است

گفت و گوی غنچه و گل از میان باغچه

                        باز هم به گوش می رسد .

تو چه فکر می کنی

                راستی کدامیک  درست گفته اند ؟

من که فکر می کنم

                 گل  به راز زندگی اشاره کرده است .

هر چه باشد او گل است

                 گل به راز زندگی اشاره کرده است .

هر چه باشد او گل است

                                       گل یکی دو پیرهن

                        بیشتر ز غنچه پاره کرده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:9  توسط راز  | 

عشق چیست

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

سلام خدمت همه دوستان دو عاشق انشاله که حالتون خوب باشه

شرمنده که مدتی  نمی توانم به شما سر بزنم ببخشید

خدانگهدار موفق باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:29  توسط راز  | 

سلام

 

 

 

   

  دوستي

گم شدن در گم شدن  دین من است    

                                نیستی در هست آیین من است

تا  پیاده می روم در کوی دوست 

                           سبز خنگ چرخ در زین من است

چون بیکدم  صد جهان وا پس کنم  

                                    بنگرم گام نخستين من است

من چرا گرد جان گردم که دوست

                                در میان جان شیرین من است

                       

 

 

سلام دوستان عزيزم خوبين؟

شرمندم به خاطر اينكه دير آپ كردم اما مهم اين هست كه هميشه به ياد شما عزيزان هستيم در ضمن بسيار ممنونم از نظراي زيباتون دست گلتون درد نكنه.اين گلها رو هم تقديم ميكنم به همه دوستاي خوبم اميدوارم موفق باشين.در پناه حق.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:35  توسط راز  | 

دوستت دارم

 

   

       فقط می خواستم به تو بگویم

        که برایم مهم هستی

        و تو

       دوست خوب من هستی

       دوستی مانند تو

       یک در میلیون پیدا می شود

       و من فنجانی هستم

      که از دوستی تو لبریز شده است

      سلام دوستان مهربان دو عاشق

      امیدواریم همیشه سالم و سرزنده باشین ....ما ممنون هستیم از شما واز لطف

      سرشاری که به دو عاشق دارین امیدواریم که همبشه در تمام مراحل زندگیتان

      موفق باشید .حق یارتان

   منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم

 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم

          سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ريزم

 منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم

 بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

اري من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را مي ستايم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:33  توسط راز  | 

سلام

عشق

 عشق،عشق می آفريند
      عشق زندگی می بخشد
         زندگی رنج به همراه دارد
              رنج دلشوره می آفريند
                  دلشوره جرات  می بخشد
                     جرات،اعتماد به همراه دارد
                           اعتماد اميد می آفريند
                               اميد زندگی می بخشد
                                    زندگی عشق می آفريند 
                                          عشق، عشق می آفريند

 ___*##########*
 __*##############
 __################
 _##################_________*#####*
 __##################_____*##########
 _
_##################___*#############
 ___#################*_###############*
 ____#################################*
 ______###############################
 _______#############################
 ________*##########ilove #############
 __________#########you#############
 ___________*#####################
 ____________*##################
 _____________*###############
 _______________#############
 ________________##########
 ________________*#######*
 _________________######
 __________________####
 __________________###
 ___________________#

لطافت عشق ...

عشق

                                                 عشق   

        

 

                   

برایم از خوبی حرف بزن . از چشمه ها و آبشاران . برایم ازلحظه های

آفتابی و دریایی آبی و  آسمان پر از ستاره و روشنی و پاکی و سبزی

حرف بزن . برایم از لحظه های با هم بودن بگو وترانه بخوان . برایم از

عشق بنویس ، برای من که تو را دوست دارم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:14  توسط راز  | 

سلام

  

                                                                            

 

وای باران..... وای باران !!

شیشه پنجره را قطره باران خواهد شست

از دل من اماچه کسی نقش تو رو خواهد شست

آسمان سربی رنگ ؛

من درونِ قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم  تا دور

وای باران وای باران

 پر مرغان نگاهم را شست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:2  توسط راز  | 

رفقاش بخونن!!!!!!!!!!!!

به ديدارم بيا هر شب در اين تنهائي تنها و تاريك خدا مانند

دلم تنگ است .

بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند

شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها

دلم تنگ است

بيا بنگر چه غمگين وغريبانه

در اين ايوان سر پوشيده وين تالاب مالامال

دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهي ها

واين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي

...شب افتاده است و من تنها و تاريكم

و در ايوان من ديريست

در خوابند

پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي

بيا اي مهربان با من !

بيا اي ياد مهتابي !

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 23:57  توسط راز  | 

همسفر

منوباخودت ببرای

تو ای تکیه گاه من

                                   خوب مثل تن  تو باتو همسفر شدن                                                                                    

                                     منوباخودت ببرمن به رفتن قانعم

                               خواستن هرچه که هست بخواه من قانعم    

                  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 21:27  توسط راز  | 

مجنون بی لیلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط راز  | 

عشق

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:22  توسط راز  | 

مهتاب

                                                                                

                                   

                                         بی تو مهتاب شبی                                                    

 

 

                                        باز ازان کوچه گذشتم                  

 

 

                                همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 

 

                                 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم         

 

                                        شدم ان عاشق دیوانه که بودم          

                      

                                                  تقدیم به دوست گلم          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:43  توسط راز  | 

شمع

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چوشمع

                                                         شب نشین کوی سر بازان ورندانم چوشمع               

 

کوه صبرم نرم شد چون موم از دست غمت

                                              تا دراب و اتش عشقت گدازانم چوشمع       

 

بی جمال عالم ارای تو روز من شب است                                                               

                                                    با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع                            

 

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

                                          همچنان در اتش هجر تو سوزانم چو شمع     

 

 

                         

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:29  توسط راز  | 

دوست دارم قد بزرگي خدا!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط راز  |