
در آغاز حتی نیستی هم وجود نداشت
زیرا باید هستی وجود می داشت که نیستی در مقابل آن معنا می یافت و تعریف می شد
و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست و نیستها
و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در عالم وجود نمایان سازد و اینطور بود که هستی با همه زیبائیهایش شکل گرفت
و طبیعت و هستی از وجود او سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای اندیشه و توجه در زمین به یادگار گذاشت
و عکس بالا تنها عکسی کوچک و واقعی از خود خداوند است
به عبارت بهتر عکس بالا فقط یک عکس 3در4 است
برای دیدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنید .کهکشانهائی که در آنها سایر آفریده های او در آنها ادامه زندگی می دهند
و به این اندیشه کنیدکه هستی تا کجا امتداد دارد و یقینا در نقطه ای هستی به پایان می رسد و پس از آن مرز که هستی به پایان می رسد نیستی آغاز می شود
نیستی که نیست ، اما آغاز می شود
زیرا هستی انتهائی دارد
و شک نداشته باشید که اگر تعریف ما از خداوند تنها خلاصه به بهشت و جهنمش نمیشد
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم
چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم
چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم
اما من اون رو فراموش نكردم اما اون من را فراموش كرد
بچه ها كسايي كه دوعاشق رو مشناسيد دوعاشق امشب
دلش گرفته نه از ادماي كه خدا بوجود اورده از خودش دلش گرفته
از سادگيم دلم گرفته از زود باوريم دلم گرفته دلم گرفته چون همه
خيال ميكنند بايد تا يكي ساده فكر كرد گولش بزنند چرا ماها ياد
مون رفته بايد انسان باشيم . من حرفم اينه با خدا چرا اين بچه
دهاتي رو ساده افريدي مگه من ادم نيستم نمي تونم مثل بقيه
رو حق ديگران پا بظاريم مگه من نمي تونستم به ناموس ديگران خيانت كنم.
مگه من نمي تونستم حق يتيم را بخورم منم ميتونستم چرا .
اوناي كه من رو مشناسيد اقا هيوا من چند بار با شما بد صحبت كردم.
خانم رزيتا كه من احترام شما را زياد دارم من چندبار به شما بدي كردم.
فاطمه خانوم كه معرفت رو از شما ياد گرفتم من چند بار به شما
بي احترامي كردم
بقيه شماها كه منو مشناسيد من چند بار به شماها حرف كمي زدم.
اقا مريد كه من هميشه ميگفتم خدا هميشه ادماي خوب زياد افريده
اين بود رسم برادري اين طرف ميگي من براتون ارزوي خوشبختي مي كنم .
از اون طرف ...
من درد لم با خدا است نه بنده خدا ميخام بگم سادگي يك رنگ بود
ن با ادماي اطرافم ايا گناه من بود دلبستگي من به يك ادم گناه بود
حالا شماها بگيد اين ادم ديونه شده و چرت ميگه ولي من حرف دلمو زدم .
شما میتوانید جواب سوالات خود را بعد نوشتن کامنت خود
جواب سوال خود را از دوعاشق همین جا بگیرید